اخبار كلی
گفت‌وگوی «جوان» با مادر و همرزمان شهید محمدمهدی ایثاری از یگان ویژه صابرین
شهید ایثاری به واقع ایثارگر بود. اهل خیر رساندن و کمک به دیگران و دست و دلباز و بخشنده بود و وابستگی به مال دنیا نداشت. مهربان و اهل کمک به پدر و مادر بود. شهید بهمن مصائبی از همرزمان شهید مهدی بود که چند سال بعد از ایشان به شهادت رسید نقل می‌کرد که در دوره آموزشی به اتفاق هم در حرم مطهر امام رضا (ع) زیارت می‌کردیم.
نگاهی به عملکرد لشکر 31 عاشورا در عملیات والفجر 8 با مرور خاطرات محمد اللهیاری‌فر
اللهیاری‌فر در دفاع مقدس از راویان لشکر عاشورا به شمار می‌رفت و به خاطر نزدیکی به فرماندهان در جریان تصمیم‌گیری‌ها بود. نویسنده کتاب در فصل اول همراه عکس‌هایی از نیرو‌های لشکر، چگونگی تشکیل لشکر 31 عاشورا را توضیح می‌دهد.
گفت‌وگوی «جوان» با پدر شهید رضا شعیبی سرباز شهید حادثه تروریستی اهواز
چند سرباز که نزدیک و همراه ایشان بودند، مجروح شده بودند. آن‌ها گفتند که وقتی صدای شلیک گلوله آمد، ابتدا تصور کردیم که گلوله مشقی می‌زنند، بعد از لحظاتی دیدیم که تیر به ما اصابت کرد و به زمین افتادیم، متوجه شدیم که حمله تروریستی است
گفت‌وگوی «جوان» با پدر و برادر شهید اسماعیل شفیعی‌نژاد از شهدای حادثه تروریستی اهواز
دیدم در یک اتاق شیشه‌ای هفت شهید است که رویشان را با ملحفه پوشانده‌اند. قبل از اینکه ملحفه را کنار بزنم، چشمم به ساعت مچی روی دست شهید که از ملحفه بیرون زده بود افتاد. با خود گفتم یا امام حسین این اسماعیل نباشد. سخت‌ترین لحظه زندگی‌ام بود. ملحفه را به سختی کنار زدم. اسماعیل بود.
پدر سرباز شهید امید حسینی در گفت‌وگو با «جوان»:
امید حسینی متولد ۱۳۷۲، دانش‌آموخته رشته آمار از دانشکده علوم ریاضی دانشگاه شهید چمران اهواز بود که طی حادثه تروریستی ۳۱ شهریورماه امسال، حین رژه نظامی در نخستین روز از هفته گرامیداشت دفاع‌مقدس، در لباس مقدس سربازی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
نماینده ولی فقیه، معاون رییس جمهور و رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران با صدور پیامی از همت و تلاش سلحشوران و دلاورمردان جانباز در مسابقات پارا آسیایی تجلیل کرد و این موفقیت را به تمامی قهرمانان عزیز، جانبازان معظم و معلولان گرامی تبریک گفت.
پدر و دایی شهید سینا آغاجری از شهدای حادثه تروریستی اهواز در گفت‌وگو با «جوان»:
نحوه شهادتش این‌گونه بود که ابتدا یک دختر خانم 11 ساله را از مهلکه نجات داده و از صحنه درگیری عبور می‌دهد و به محل امن می‌رساند، بعد دوباره برمی‌گردد تا به دیگران هم کمک کند که تروریست‌ها او را به رگبار می‌بندند. البته مردم ما قدرشناس هستند و مراسم تشییع باشکوهی برای سینا برگزار کردند
گزارش «جوان» از دلاوری و تاریخ‌سازی 3 خلبان شهید ارتش جمهوری اسلامی ایران در دوران دفاع مقدس
شروع ناگهانی یک جنگ، پرواز هواپیما‌های دشمن بر فراز آسمان میهن، صدای توپ و گلوله، بمباران مناطق نظامی و غیرنظامی خبر از آغاز یک دوره تازه برای یک انقلاب نوپا می‌داد. دشمن بعثی به قصد نابودی، متوحشانه حمله‌ور شده بود و زمین و هوا را درمی‌نوردید تا خوزستان را مال خود کند و به تهران برسد.
سردار محسن پاکیاری:
مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس در ادامه اقدامات خود در رابطه با ثبت تاریخ شفاهی فرماندهان، تاریخ شفاهی سردار محسن پاکیاری را در دستور کار خود قرار داده است.
گفت‌و‌گوی «جوان» با خواهر شهید مدافع حرم غلامرضا لنگری‌زاده
برادرم بعد از اینکه پسرش محمودرضا به دنیا آمد، پیام کوتاهی برای پسرش می‌فرستد و می‌گوید بابا محمودرضا! من الان بعد از صد روز به فرودگاه دمشق آمدم تا بیایم کرمان و تو را ببینم ولی دو ساعت مانده به پرواز خبر دادند که دوباره حمله شده و من باید برگردم. بابا کار بی‌بی زینب رو زمین است
خاطره‌ای از ۲ برادر شهید در گفت‌و‌گوی «جوان» با جانباز محمد سلطانی
دو هفته بعد از کربلای ۴ که عملیات کربلای ۵ شروع می‌شود، حاج‌ستار در این عملیات هم حضور می‌یابد و در مراحل پایانی کربلای ۵ هم به شهادت می‌رسد. عشق و علاقه‌ای که بین این دو برادر وجود داشت باعث شد خیلی دوری هم را تحمل نکنند و یکی بعد از دیگری به شهادت برسند
نشست خبری تشریح برنامه های اربعین آستان مقدس امامزاده سیده ملک خاتون س در محل جلسات بقعه مبارکه برگزار گردید.
جانباز مسعود فضلی در گفت‌وگو با «جوان» از دوران اسارتش می‌گوید
رسم بود بچه‌های جدیدی که به اردوگاه وارد می‌شدند 10 روز اول حسابی کتک می‌خوردند. ما باید از ستون سرباز‌های عراقی رد می‌شدیم و کابل می‌خوردیم، ولی اعتقاد و باور بچه‌ها باعث می‌شد به سختی‌ها غلبه کنیم و روحیه خودمان را حفظ کنیم. در آن شرایط اصلاً باورم نمی‌شد که روزی آزاد شوم
سال ۶۵ وقتی به سن ۱۵، ۱۶ سالگی رسیدم، تصمیم گرفتم به جبهه بروم. در محله‌مان یک بقالی بود که خیلی وقت‌ها پسرش مسعود پشت دخل می‌ایستاد. مسعود دو سال از من بزرگ‌تر بود.
گفت‌وگوی «جوان» با برادر مفقودالاثر شهید فتح‌الله صفی‌خانی
یادم است یک بار مادرم گفت: فتح‌الله با عده‌ای از همرزمانش در راه‌آهن هستند و می‌خواهند اعزام شوند. من خیلی تلاش کردم خودم را به او برسانم، اما نشد. وقتی به راه‌آهن رسیدم که قطارشان رفته بود. همیشه حسرت آن روز را می‌خورم و می‌گویم کاش می‌شد قبل از جبهه رفتن با او خداحافظی می‌کردم